تبليغاتX
یه کم مرکب


ای که تو را در گذر نسل ها و عمر ها یافته ام
من نیز هر لحظه پیوندم را با زمین می گسلم.
با آسمان آشنا شو،
با ستارگان انس بگیر،
با آن ها معاشرت کن!
با ماه، رفیق شو،
با آسمان شب ها خو بگیر،
آن جا وطن ماست،
سرزمین آزادی ماست،
میعادگاه آزاد ماست.
من در هر ستاره، در جلوه هر مهتاب،
در عمق تیره هر شب،
در هر طلوع، در هر غروب،
چشم به راه آمدن تو ام.
بیا، هر شب بیا!
از ستاره ها نشان مرا بپرس،
از مهتاب سراغ مرا بگیر،
از سکوت کهکشان ها
زمزمه مهر جوی مرا با خود بشنو!
بیا، هر شب بیا!
در خلوت هر مهتاب، تنهایم.
در سایه هر شب، چشم به راهت گشوده ام.
در پس هر ستاره پنهانم.
در پس پرده هر ابر، در کمینم.
بر سر راه کهکشان ایستاده ام.
بر ساحل هر افق منتظرم
بیا، خورشید که رفت.
بیا، شب را تنها ممان.
تاریکی را بی من ممان.
من آنجا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی،
با دیو شب تنها نمانی.
دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است،
خطرناک است،
وحشتناک است.
پرنده معصوم و کوچک من!
آفتاب که رفت پرواز کن،
از روی خاک برخیز،
این خرابه غم زده را ترک کن!

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 20:57 توسط حیدر |

اي دوست ميترسم وجاي ترس است از مكر سرنوشت...............

حقا وبه حرمت دوستي كه نمي دانم كه اينكه مينويسم راه سعادت است كه ميروم يا راه شقاوت ؟

وحقا كه نمي دانم كه اين نوشتم طاعت است يا معصيت ؟

كاشكي يكبارگي ناداني شدمي تا از خود خلاصي يافتمي

چون در حركت وسكون چيزي نويسم رنجور شوم از آن بغايت

وچون در معاملت راه خدا چيزي نويسم هم رنجور شوم

چون احوال عاشقان نويسم نشايد

چون احوال عاقلان نويسم هم نشايد

وهر چه نويسم هم نشايد

و اگر هيچ ننويسم هم نشايد

واگرگويم نشايد

واگر خاموش گردم هم نشايد

واگراين واگويم نشايد واگر وانگويم هم نشايد . . . . .
 
واگر خاموش شوم هم نشايد
+ نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 0:58 توسط حیدر |