بسیار سخن دارد ٬ جامی از شراب یادت می نوشم و با خاطرت شب را می کشم ٬ با تو راحت هستم
مثل دیوار. مثل نسیم سحر گاهی که آمدن صبح را نوید می دهد ٬ با تو راحتم چون تو از من هستی و
من از تو
ای معبودم
مرا سراسر وجودم عشق توست ٬ گر گاه گاهی دستم به سیاهی می رود مرا ببخش که جز تو از کسی
بخشش نخواهم و گدایش نباشم