امروز حس نوشتنمون گل کرده ولی گلش رنگ شومی داره
دیروز عصر وقتی سوار تاکسی شدم تا برم خونه توی راه راننده رادیو رو روشن کرد از بین امواج مغشوش و به هم ریخته اسم خسرو شکیبای به گوشم خورد . نمی دونم چرا کنجکاو شدم .
همین طور که امواج رو دنبال میکردم صدای گوینده رادیو توی گوشم طنین انداز شد که رفتن خسرو شکیبای رو تسلیت می گفت خدایش وقتی این خبر رو شنیدم ٬ دلم گرفت
تموم خاطراته بچگیم
خانه سبز ٬ مرادبیک و ...
پس برای شادی روح این هنرمند عزیز
یه فاتحه بفرستیم حتما خوشحالش کردیم
